معنی ۱neutral · 85%
عمل یا فرایند دریافت واکسن برای کمک به پیشگیری از بیماری
مثالهای طبیعی
Vaccination against measles is recommended for eligible children.
واکسیناسیون علیه سرخک برای کودکانی که شرایط دریافت آن را دارند توصیه میشود.
I had a vaccination at the health centre.
در مرکز بهداشت واکسن زدم.
Her vaccinations were checked before the trip.
قبل از سفر، سابقهٔ واکسیناسیون او را بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
برای نام بردن از بیماری، vaccination against + disease به کار میرود.
