معنی ۱neutral · 88%
وضعیتی که در آن یک شخص، نیرو یا ساختار مهم حضور ندارد
مثالهای طبیعی
The sudden resignation created a power vacuum.
استعفای ناگهانی یک خلأ قدرت ایجاد کرد.
A leadership vacuum delayed several important decisions.
خلأ رهبری چند تصمیم مهم را به تأخیر انداخت.
The closure left a vacuum in local services.
تعطیلی آن مرکز در خدمات محلی خلأیی برجا گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
این معنی مجازی به شکافی اشاره دارد که با ناپدید شدن رهبری، اقتدار یا یک کارکرد مهم ایجاد میشود.
