بدون خانهٔ ثابت یا مقصد مشخص، از جایی به جای دیگر در حرکت باشد.
مثالهای طبیعی
The novel follows a vagrant musician through several towns.
رمان ماجرای موسیقیدانی آواره را در چند شهر دنبال میکند.
A vagrant dog appeared outside the campsite each evening.
هر غروب سگی ولگرد بیرون محل اردو ظاهر میشد.
Their vagrant existence made long friendships difficult.
زندگی کوچوار و بیقرارشان برقراری دوستیهای طولانی را دشوار میکرد.
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به فردی که مسکن ندارد، توصیف محترمانهای مانند a person experiencing homelessness مناسبتر است. واژهٔ vagrant میتواند انگزننده باشد.
