معنی ۱neutral · 90%
بهدلیل نبود جزئیات مهم، بهروشنی بیان یا درکنشده
مثالهای طبیعی
The instructions were too vague to follow confidently.
دستورالعملها آنقدر مبهم بودند که نمیشد با اطمینان از آنها پیروی کرد.
I have only a vague memory of the meeting.
فقط خاطرهای مبهم از جلسه دارم.
Her second proposal was vaguer than the first.
پیشنهاد دوم او از پیشنهاد اول مبهمتر بود.
نکتهٔ کاربردی
`vague` به نبود دقت یا جزئیات کافی اشاره دارد، نه لزوماً به ناآگاهی کامل.
