معنی ۱formal · 90%
برای بزرگداشت خداحافظی رسمی برگزار یا بیانشده.
مثالهای طبیعی
She delivered a valedictory address at graduation.
او در جشن فارغالتحصیلی سخنرانی خداحافظی کرد.
The retiring conductor planned a valedictory concert.
رهبر ارکستر در آستانهٔ بازنشستگی کنسرتی وداعی برنامهریزی کرد.
His final column felt valedictory, thanking longtime readers.
آخرین ستون او با تشکر از خوانندگان دیرینه، حالوهوای خداحافظی داشت.
نکتهٔ کاربردی
دربارهٔ مراسم پایان تحصیل یا پایان خدمت نیز رایج است.
