کسی که عمداً به اموال، بهویژه اموال عمومی، آسیب میزند.
مثالهای طبیعی
Police arrested a suspected vandal near the station.
پلیس فردی مظنون به خرابکاری را نزدیک ایستگاه بازداشت کرد.
A vandal had scratched the museum door.
خرابکاری روی در موزه خط انداخته بود.
Witnesses saw two vandals spray-painting the bridge.
شاهدان دو خرابکار را دیدند که روی پل اسپری رنگ میزدند.
نکتهٔ کاربردی
vandal شخص خرابکار است و vandalism خودِ عمل است؛ آسیب تصادفی معمولاً خرابکاری محسوب نمیشود.
