ناگهان یا کاملاً، بهویژه از دید یا از عرصهٔ وجود، ناپدید شدن
مثالهای طبیعی
The bird vanished behind the trees within seconds.
پرنده ظرف چند ثانیه پشت درختان ناپدید شد.
My keys seem to have vanished completely.
به نظر میرسد کلیدهایم کاملاً ناپدید شدهاند.
Several traditional crafts are vanishing from the region.
چند صنعتدستی سنتی در حال ناپدید شدن از این منطقهاند.
نکتهٔ کاربردی
`vanish` لازم است؛ برای «چیزی را ناپدید کردن» از ساختی مانند `make something disappear` استفاده کنید.
