معنی ۱formal · 86%
با افزودن رنگ یا نقشهای متفاوت، ظاهری متنوع به چیزی دادن.
مثالهای طبیعی
Artists variegate the wall with bands of blue and green.
هنرمندان دیوار را با نوارهای آبی و سبز رنگارنگ میکنند.
Sunlight variegated the hillside with bright and dark patches.
نور خورشید دامنهٔ تپه را با لکههای روشن و تیره رنگارنگ کرد.
The weaver is variegating the fabric with contrasting threads.
بافنده با نخهای متضاد در حال نقشدارکردن پارچه است.
نکتهٔ کاربردی
در هنر، طراحی و نقشهای رنگی طبیعی کاربرد دارد.
