بسیار نرم و صاف در لمس، مثل مخمل.
مثالهای طبیعی
The cushion has a soft, velvety surface.
کوسن سطحی نرم و مخملمانند دارد.
Her skin felt velvety after the moisturizer.
پوست او پس از استفاده از مرطوبکننده مخملی شده بود.
The plant has leaves that feel velvety.
برگهای این گیاه زیر دست حس مخملی دارند.
نکتهٔ کاربردی
velvety لزوماً به معنی ساختهشدن از پارچهٔ مخمل نیست؛ برگ و پوست هم ممکن است چنین حسی داشته باشند.
