معنی ۱neutral · 84%
بهدلیل قدمت، دستاوردها یا جایگاه تثبیتشده، احترام زیادی برانگیزد.
مثالهای طبیعی
The venerable professor received a standing ovation.
استاد ارجمند با تشویق ایستادهٔ حاضران روبهرو شد.
Several venerable customs still shape the town’s festivals.
چند سنت دیرین و محترم هنوز بر جشنهای شهر اثر میگذارند.
The venerable library has served readers for two centuries.
این کتابخانهٔ معتبر و باسابقه دو قرن است به خوانندگان خدمت میکند.
نکتهٔ کاربردی
venerable از old ستایشآمیزتر است؛ سن زیاد بهتنهایی کسی یا چیزی را venerable نمیکند.
