مربوط به یکی از حفرههای پایینی قلب که خون را به بیرون پمپ میکنند.
مثالهای طبیعی
The monitor detected a ventricular rhythm overnight.
دستگاه پایش، شبهنگام یک ریتم بطنی را شناسایی کرد.
Doctors explained why ventricular function matters after surgery.
پزشکان توضیح دادند چرا عملکرد بطنهای قلب پس از جراحی اهمیت دارد.
Her ventricular arrhythmia required urgent assessment.
آریتمی بطنی او به ارزیابی فوری نیاز داشت.
نکتهٔ کاربردی
ventricular معمولاً مستقیماً پیش از اسم پزشکی میآید و برای توصیف احساس ناخوشی عمومی به کار نمیرود.
