معنی ۱neutral · 89%
با وجود عدم قطعیت یا ریسک، به جایی رفتن یا وارد فعالیتی شدن
مثالهای طبیعی
The company ventured into renewable energy last year.
شرکت سال گذشته وارد حوزهٔ انرژی تجدیدپذیر شد.
Few hikers venture beyond this point in winter.
در زمستان، تعداد کمی از کوهنوردان از این نقطه فراتر میروند.
She is venturing into freelance work for the first time.
او برای نخستین بار وارد کار فریلنسری شده است.
نکتهٔ کاربردی
`venture` تمایل به ورود به قلمروی ناآشنا را با وجود ریسک احتمالی نشان میدهد.
