معنی ۱neutral · 85%
با وجود احتمال خطر یا شکست، مایل به تجربهکردن کارهای ناشناخته باشد.
مثالهای طبیعی
A venturesome hiker chose the less familiar route.
کوهنوردی ماجراجو مسیر کمترشناختهشده را انتخاب کرد.
Her approach to new markets is unusually venturesome.
رویکرد او در ورود به بازارهای جدید بهطرز غیرمعمولی جسورانه و ریسکپذیر است.
He became more venturesome after moving abroad.
او پس از مهاجرت به خارج از کشور ماجراجوتر شد.
نکتهٔ کاربردی
venturesome از adventurous کمکاربردتر است و بر آمادگی برای پذیرش خطر بیشتر تأکید میکند.
