معنی ۱neutral · 88%
برای بیان روشن یک فکر، بیش از مقدار لازم کلمه به کار ببرد.
مثالهای طبیعی
The proposal is verbose and difficult to scan.
متن پیشنهاد بیشازحد طولانی و دشوار برای مرور سریع است.
His verbose introduction delayed the main argument.
مقدمهٔ مطول او طرح استدلال اصلی را به تأخیر انداخت.
The revised paragraph sounded less verbose than the original.
بند بازنویسیشده در مقایسه با متن اولیه کمحرفتر و موجزتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
verbose معمولاً بار انتقادی دارد؛ برخلاف detailed که میتواند نشاندهندهٔ دقت و جامعیت باشد.
