معنی ۱neutral · 90%
تصمیم رسمی دربارهٔ گناهکار بودن یا نبودن فرد در یک پروندهٔ قضایی
مثالهای طبیعی
The jury returned a guilty verdict after six hours.
هیئت منصفه پس از شش ساعت رأی به مجرمیت داد.
Everyone waited silently for the verdict.
همه در سکوت منتظر رأی بودند.
The defence challenged the verdict on procedural grounds.
وکلای مدافع رأی را به دلایل آیین دادرسی به چالش کشیدند.
نکتهٔ کاربردی
`verdict` ارتباط نزدیکی با تصمیمهای دادگاه، بهویژه در محاکمههای دارای هیئت منصفه، دارد.
