معنی ۱formal · 86%
باورپذیر به نظر میرسد چون به واقعیت شباهت دارد.
مثالهای طبیعی
The film creates a verisimilar portrait of rural life.
فیلم تصویری واقعنما از زندگی روستایی میسازد.
Her dialogue seems verisimilar despite the imaginary setting.
با وجود فضای خیالی، گفتوگوهای او باورپذیر به نظر میرسند.
The designers built a verisimilar city with ordinary routines.
طراحان شهری واقعنما با روالهای عادی زندگی ساختند.
نکتهٔ کاربردی
کمکاربرد و رسمی است؛ plausible یا lifelike معمولترند.
