معنی ۱formal · 84%
دارای کیسههای کوچک یا تاول؛ همراه با ساختارهای کیسهمانند یا تاولی.
مثالهای طبیعی
A vesicular rash appeared along his left arm.
روی بازوی چپ او دانههای تاولی ظاهر شد.
The doctor described the clustered marks as vesicular.
پزشک آن لکههای خوشهای را تاولی توصیف کرد.
Vesicular lesions sometimes resemble tiny bubbles filled with fluid.
ضایعات تاولی گاهی شبیه حبابهای ریز پُر از مایع هستند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در توصیفهای پزشکی و علمی دیده میشود؛ در گفتار روزمره، «تاولی» یا «دارای تاول» روشنتر است.
