کشتی یا قایق بزرگی که برای حملونقل، کار یا هدفی دیگر استفاده میشود
مثالهای طبیعی
The vessel carried medical supplies across the Mediterranean.
این شناور تجهیزات پزشکی را از عرض دریای مدیترانه حمل کرد.
Officials inspected every vessel entering the harbour.
مقامها هر شناوری را که وارد بندر میشد بازرسی کردند.
A rescue vessel reached the damaged ferry before dawn.
یک شناور نجات پیش از سپیدهدم به کشتی مسافربری آسیبدیده رسید.
نکتهٔ کاربردی
در بافتهای دریایی، `vessel` از `ship` یا `boat` رسمیتر و کلیتر است.
