از گذشته برجا مانده، اما بیشتر یا همهٔ کارکرد اولیهٔ خود را از دست داده و کوچک یا محدود شده باشد.
مثالهای طبیعی
Some cave fish retain vestigial eyes.
برخی ماهیهای غارنشین هنوز چشمهای تحلیلرفته دارند.
The guide identified the wings as vestigial.
راهنما توضیح داد که بالها بازمانده و فاقد کارکرد کاملاند.
Scientists study vestigial organs to understand evolutionary change.
دانشمندان اندامهای تحلیلرفته را برای شناخت تغییرات تکاملی مطالعه میکنند.
نکتهٔ کاربردی
vestigial به معنی نبودنِ ساختار نیست؛ ویژگی همچنان وجود دارد، هرچند ممکن است کارکردش محدود یا دگرگون شده باشد.
