کسی که پس از سالها فعالیت در حرفه یا زمینهای تجربهٔ فراوان به دست آورده است.
مثالهای طبیعی
A veteran journalist led the investigation.
روزنامهنگاری کهنهکار تحقیق را هدایت کرد.
The veteran goalkeeper remained calm under pressure.
دروازهبان باتجربه زیر فشار آرام ماند.
Veteran troops helped train the new recruits.
سربازان کهنهکار در آموزش نیروهای تازه کمک کردند.
نکتهٔ کاربردی
veteran معمولاً پیش از اسم شخص یا گروه میآید؛ a veteran pilot درست است، اما در گزاره an experienced pilot طبیعیتر است.
