معنی ۱neutral · 90%
سرشار از انرژی، فعالیت و زندگی
مثالهای طبیعی
The neighbourhood has a vibrant street-food scene.
این محله صحنهٔ غذاهای خیابانی پرجنبوجوشی دارد.
Local festivals keep the community vibrant throughout winter.
جشنوارههای محلی در تمام زمستان جامعه را سرزنده نگه میدارند.
The district feels more vibrant after the redevelopment.
پس از بازسازی، این منطقه پرجنبوجوشتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
`vibrant` بار معنایی بسیار مثبتی دارد و بر انرژی، تنوع یا فعالیت زنده تأکید میکند.
