معنی ۱neutral · 84%
شامل حرکتهای رفتوبرگشتی تکرارشونده باشد یا چنین حرکتهایی را ایجاد کند.
مثالهای طبیعی
The experiment demonstrated vibratory motion in a metal strip.
آزمایش، حرکت ارتعاشیِ نوار فلزی را نشان داد.
Vibratory feeders move small parts along a track.
فیدرهای ارتعاشی قطعات کوچک را در امتداد یک مسیر حرکت میدهند.
Repeated vibratory forces loosened the fasteners.
نیروهای ارتعاشیِ مکرر بستها را شل کردند.
نکتهٔ کاربردی
vibratory بیشتر در مهندسی و فیزیک رایج است؛ برای توصیفهای روزمره اغلب vibrating طبیعیتر است.
