معنی ۱neutral · 85%
فرمانروایی که از طرف یک پادشاه یا ملکه بر سرزمینی حکومت میکند.
مثالهای طبیعی
The viceroy governed the territory on behalf of the crown.
نایبالسلطنه از جانب تاجوتخت بر آن سرزمین حکومت میکرد.
She studied how a viceroy was appointed.
او بررسی کرد که نایبالسلطنه چگونه منصوب میشد.
Several viceroys appear in the colonial records.
در اسناد دورهٔ استعمار از چند نایبالسلطنه نام برده شده است.
نکتهٔ کاربردی
این اصطلاح بیشتر تاریخی است؛ برخلاف پادشاه یا ملکه، viceroy به نمایندگی از فرمانروا حکومت میکند.
