معنی ۱neutral · 90%
شخصی که بر اثر جرم، حادثه یا فاجعه آسیب دیده، مجروح یا کشته شده است
مثالهای طبیعی
Emergency workers helped the accident victims.
نیروهای امدادی به قربانیان حادثه کمک کردند.
The victim reported the theft immediately.
قربانی بلافاصله سرقت را گزارش کرد.
She became a victim of online fraud.
او قربانی کلاهبرداری آنلاین شد.
نکتهٔ کاربردی
از `victim of + crime/accident/fraud/harmful event` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— کسی که از یک رویداد یا عمل مشخص آسیب دیده است

