معنی ۱neutral · 87%
شخص یا گروه برنده در مسابقه، نبرد یا کشمکش
مثالهای طبیعی
The victor lifted the trophy above her head.
فرد پیروز جام را بالای سرش برد.
One candidate emerged as victor after a close race.
پس از رقابتی نزدیک، یکی از نامزدها پیروز شد.
The victors negotiated the surrender terms.
پیروزمندان بر سر شرایط تسلیم مذاکره کردند.
نکتهٔ کاربردی
victor با حرف کوچک به معنی برنده است. در گفتار روزمره winner رایجتر است و victor لحن رسمی یا حماسی دارد.
