کسی که در مسابقه، نبرد یا کشمکش برنده شده است.
مثالهای طبیعی
The victorious team lifted the trophy.
تیم پیروز جام را بالا برد.
She emerged victorious in the mayoral election.
او در انتخابات شهرداری پیروز بیرون آمد.
The army was victorious over a stronger enemy.
ارتش بر دشمنی نیرومندتر پیروز شد.
نکتهٔ کاربردی
victorious over حریف شکستخورده و victorious in مسابقه یا نبرد را معرفی میکند؛ won کوتاهتر است.
