مدتی بیدار ماندن برای مراقبت از کسی یا انتظار خبر.
مثالهای طبیعی
The family kept vigil beside his hospital bed.
خانواده کنار تخت بیمارستان او شبزندهداری کردند.
A tense vigil continued outside the rescue centre.
انتظاری پراضطراب بیرون مرکز امداد ادامه یافت.
Her midnight vigil ended when her father awoke.
شبزندهداری نیمهشب او با بیدار شدن پدرش پایان یافت.
نکتهٔ کاربردی
Keep vigil لزوماً به تجمع عمومی اشاره ندارد.
