برخاسته از میل به مجازاتکردن یا آسیبرساندن به دیگری برای تلافیِ رنج یا اهانتی که احساس شده است.
مثالهای طبیعی
The supervisor’s vindictive email followed the employee’s formal complaint.
ایمیلِ کینهتوزانهٔ سرپرست پس از شکایتِ رسمیِ کارمند ارسال شد.
After the verdict, his remarks turned openly vindictive.
پس از صدورِ حکم، اظهاراتِ او آشکارا رنگِ انتقامجویی گرفت.
She argued against vindictive punishment and called for rehabilitation.
او با مجازاتِ تلافیجویانه مخالفت کرد و خواستارِ بازپروری شد.
نکتهٔ کاربردی
به بدخواهی و تلافیجویی اشاره دارد، نه صرفاً سختگیری یا انتقادِ بجا.
