معنی ۱neutral · 85%
استفاده از نیروی فیزیکی برای آسیب رساندن به افراد یا خراب کردن اشیا.
مثالهای طبیعی
Violence in the neighborhood has worried residents.
خشونت در این محله ساکنان را نگران کرده است.
The school does not tolerate violence.
این مدرسه خشونت را تحمل نمیکند.
Several people fled the violence in the city.
چند نفر از خشونتهای رخداده در شهر گریختند.
نکتهٔ کاربردی
violence معمولاً شمارشناپذیر است؛ برای اشاره به رخدادهای جداگانه میگوییم acts of violence.
