با استفاده از نیروی جسمی برای آسیب زدن به کسی یا خراب کردن چیزی.
مثالهای طبیعی
The attacker pushed the guard violently.
مهاجم نگهبان را با خشونت هل داد.
A player violently struck his opponent.
بازیکنی با خشونت به حریفش ضربه زد.
The door had been violently forced open.
در را بهزور و با خشونت باز کرده بودند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی عملی آسیب میرساند، violently نیروی شدید و غالباً پرخاشگری را میرساند؛ برای تلاش پرانرژی صرف، vigorously مناسبتر است.
