معنی ۱formal · 87%
فاقد چشمانداز روشن و برنامهای خلاقانه برای آینده.
مثالهای طبیعی
Employees saw the new director as visionless.
کارکنان مدیر جدید را فاقد چشمانداز میدانستند.
A visionless strategy ignored the town’s long-term needs.
راهبردی بیچشمانداز، نیازهای بلندمدت شهر را نادیده میگرفت.
His campaign remained visionless despite its polished slogans.
کارزار انتخاباتی او با وجود شعارهای آراسته، همچنان بیچشمانداز بود.
نکتهٔ کاربردی
بار انتقادی و اغلب مجازی دارد؛ معنای تحتاللفظیِ «فاقد بینایی» بسیار نادر است.
