دیدار رسمی، اغلب برای بازرسی یا ارزیابی.
مثالهای طبیعی
The principal prepared for an official visitation.
مدیر مدرسه برای بازدید رسمی آماده شد.
An unexpected visitation from the inspector interrupted the tour.
بازدید غیرمنتظرهٔ بازرس، گردش را مختل کرد.
During the visitation, officials checked safety records.
در جریان بازدید رسمی، مسئولان سوابق ایمنی را بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
در محیط اداری و بازرسی رسمیتر از visit است.
