معنی ۱neutral · 90%
بیانکنندهٔ دیدگاهها یا احساسات بهشکلی آشکار، قوی و مکرر
مثالهای طبیعی
Staff became increasingly vocal about the proposed restructuring.
کارکنان دربارهٔ بازسازی پیشنهادی بهطور فزایندهای صریحتر اعتراض کردند.
She has been a vocal supporter of the reform.
او از حامیان صریح اصلاحات بوده است.
Younger members were more vocal in opposing the decision.
اعضای جوانتر در مخالفت با تصمیم صریحتر بودند.
نکتهٔ کاربردی
`vocal` در این معنی به بیان علنی نظر مربوط است، نه صرفاً به صدای فیزیکی.
