معنی ۱formal · 84%
بلند و با اصرار فریادزدن یا سخنگفتن.
مثالهای طبیعی
Protesters vociferated outside the council building until midnight.
معترضان تا نیمهشب بیرون ساختمان شورای شهر با صدای بلند فریاد میزدند.
One delegate began to vociferate against the proposal.
یکی از نمایندگان شروع کرد به اینکه با هیاهو علیه پیشنهاد اعتراض کند.
"Leave now!" he vociferated across the room.
او از آن سوی اتاق با فریاد گفت: «همین حالا برو!»
نکتهٔ کاربردی
جایگزینی نادر و رسمی برای shout یا clamor است و بلندیِ شدید و پیگیر صدا را میرساند.
