از روی انتخاب شخصی، نه بهدلیل اجبار یا الزام.
مثالهای طبیعی
Several neighbors voluntarily cleaned the playground.
چند همسایه داوطلبانه زمین بازی را تمیز کردند.
He left the company voluntarily last summer.
او تابستان گذشته به اختیار خودش از شرکت رفت.
The witness voluntarily gave the police a statement.
شاهد داوطلبانه به پلیس اظهاراتی ارائه داد.
نکتهٔ کاربردی
voluntarily بر اختیار تأکید دارد؛ کار داوطلبانه ممکن است بدون مزد باشد، اما این قید همیشه به معنی رایگان نیست.
