معنی ۱neutral · 90%
داوطلبانه پیشنهاد دادن که کاری انجام شود، بدون اجبار و معمولاً بدون دریافت دستمزد
مثالهای طبیعی
She volunteered to organize the event.
او داوطلب شد رویداد را سازماندهی کند.
He volunteers at a local food bank.
او در یک مرکز محلی توزیع غذا داوطلبانه کار میکند.
Three students volunteered for the job.
سه دانشجو برای این کار داوطلب شدند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک عمل از `volunteer to + verb` و برای یک وظیفه از `volunteer for + task` استفاده میشود.

