معنی ۱neutral · 86%
قولی جدی و محکم برای انجام کاری یا رفتار به شیوهای مشخص.
مثالهای طبیعی
The couple exchanged vows at the ceremony.
آن زوج در مراسم به یکدیگر قول و پیمان دادند.
He made a vow to stop smoking.
او عهد کرد سیگار کشیدن را ترک کند.
The mayor kept her vow to protect the park.
شهردار به عهدش برای حفاظت از پارک وفا کرد.
نکتهٔ کاربردی
Vow اغلب از promise معمولی جدیتر و رسمیتر است.
ترکیبهای رایج
— عهد و پیمان بستن
