کودک یا نوجوانی که بیخانمان، مورد بیتوجهی یا بیبهره از مراقبت و سرپرستی به نظر میرسد.
مثالهای طبیعی
The waif waited outside the closed station.
کودک بیپناه بیرون ایستگاه بسته منتظر ماند.
She looked like a waif in her oversized coat.
او با آن پالتوی بیشازاندازه گشاد، شبیه کودکی بیسرپرست به نظر میرسید.
Readers first meet him as a frightened waif.
خوانندگان نخستین بار او را در قالب کودکی ترسیده و بیپناه میبینند.
نکتهٔ کاربردی
waif اغلب در نثر ادبی دیده میشود و هنگام اشاره به افراد واقعی ممکن است ترحمآمیز یا شیءانگارانه به نظر برسد.
