معنی ۱neutral · 90%
بخش عمودی یک ساختمان که اتاقها یا فضاها را از هم جدا میکند یا آنها را احاطه میکند
مثالهای طبیعی
There is a clock on the wall.
یک ساعت روی دیوار است.
She painted the wall white.
او دیوار را سفید رنگ کرد.
The kitchen walls are very old.
دیوارهای آشپزخانه بسیار قدیمی هستند.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی که به سطح دیوار وصل شده یا روی آن آویزان است از on the wall استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— دیوار ساختهشده از آجر

