بهشکلی غیرعادی رنگپریده و بیرمق، چنانکه نشانهٔ خستگی یا ناخوشی باشد.
مثالهای طبیعی
After the overnight rescue, she looked wan and exhausted.
او پس از عملیاتِ نجاتِ شبانه، رنگپریده و خسته به نظر میرسید.
The painting shows a wan child beside the fire.
در نقاشی، کودکی رنگپریده کنارِ آتش دیده میشود.
Even at discharge, his face remained unusually wan.
چهرهاش حتی هنگامِ ترخیص نیز همچنان بهطرز غیرعادی رنگپریده بود.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً ناخوشی، خستگی، اندوه یا فقدانِ سرزندگی را القا میکند، نه رنگِ طبیعیِ پوست را.
