معنی ۱neutral · 90%
اطلاعات یا نشانهای که شخص را از خطر یا دشواری احتمالی آگاه میکند
مثالهای طبیعی
The service issued a severe weather warning.
این سرویس هشدار آبوهوای شدید صادر کرد.
We ignored the warning about ice.
ما هشدار دربارهٔ یخزدگی را نادیده گرفتیم.
He received a written warning from his manager.
او یک هشدار کتبی از مدیرش دریافت کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Warning` قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— اطلاعاتی دربارهٔ یک خطر احتمالی

