خمیدگی یا پیچخوردگیای که شکل صاف یا مستقیم یک چیز را خراب میکند.
مثالهای طبیعی
There is a slight warp in the wooden tabletop.
در صفحهٔ چوبی میز کمی تابخوردگی وجود دارد.
Several warps appeared in the floorboards after the leak.
پس از نشت آب، چند جای تختههای کف تاب برداشت.
A visible warp can prevent the door from closing.
تابخوردگیِ قابلمشاهده میتواند مانع بسته شدن در شود.
نکتهٔ کاربردی
Warp بهعنوان فعل به فرایند تاب برداشتن اشاره دارد؛ در نقش اسم، خودِ تغییرشکل ایجادشده را مینامد.
