معنی ۱formal · 90%
سند رسمی حقوقی که به پلیس یا مقام دیگری اجازهٔ انجام اقدام مشخصی را میدهد
مثالهای طبیعی
Officers obtained a warrant before searching the property.
ماموران پیش از بازرسی ملک، حکم گرفتند.
The judge issued an arrest warrant yesterday.
قاضی دیروز حکم بازداشت صادر کرد.
Without a warrant, the search could be challenged.
بدون حکم، امکان اعتراض حقوقی به بازرسی وجود داشت.
نکتهٔ کاربردی
`warrant` یک مجوز رسمی حقوقی است؛ اختیارات دقیق آن به سند و حوزهٔ قضایی بستگی دارد.
