معنی ۱formal · 90%
توجیه کردن یک اقدام، واکنش، نتیجه یا میزان توجه بهعنوان امری معقول یا ضروری
مثالهای طبیعی
The evidence warrants further investigation.
شواهد انجام تحقیقات بیشتر را توجیه میکند.
Her symptoms do not warrant immediate surgery.
علائم او جراحی فوری را ایجاب نمیکند.
The limited sample warrants treating the findings cautiously.
محدود بودن نمونه ایجاب میکند یافتهها با احتیاط تفسیر شوند.
نکتهٔ کاربردی
`warrant` از `justify` رسمیتر است و اغلب در تحلیل، سیاستگذاری، حقوق، پزشکی و پژوهش دیده میشود.
