معنی ۱neutral · 89%
زودرنج، تندخو و نیشدار در گفتار یا رفتار.
مثالهای طبیعی
The host’s waspish questions unsettled the guest.
پرسشهای نیشدار مجری، مهمان را معذب کرد.
Her reply sounded waspish despite its polite opening.
با وجود شروع مؤدبانهٔ پاسخ او، لحنش نیشدار به نظر میرسید.
He grew waspish when the conversation turned to money.
وقتی بحث به پول کشید، او تندخو و پرخاشگر شد.
نکتهٔ کاربردی
به خلقوخوی تحریکپذیر و گزنده اشاره دارد؛ در انگلیسی امروزی معمولاً صفتی برای کمر باریک نیست.
