فردی که بهجای استفادهٔ سازنده از تواناییها، فرصتها یا امکاناتش، آنها را به هدر میدهد.
مثالهای طبیعی
The novel portrays a privileged wastrel squandering his inheritance.
رمان فردی مرفه و فرصتسوز را به تصویر میکشد که میراثش را بر باد میدهد.
Far from being a wastrel, she funded several neighborhood projects.
او نهتنها آدمی فرصتسوز نبود، بلکه هزینهٔ چند پروژهٔ محلی را هم تأمین کرد.
His relatives called him a wastrel whenever he changed jobs.
بستگانش هر بار که شغلش را عوض میکرد، او را آدمی بیعار و فرصتسوز میخواندند.
نکتهٔ کاربردی
دربارهٔ فرد داوریِ منفی میکند، نه دربارهٔ زباله یا دورریختنیها؛ بیشتر در روایتِ ادبی یا توهین به کار میرود.
