برای مدتی با دقت به چیزی نگاه کردن، بهویژه چیزی که در حال حرکت یا اتفاق افتادن است.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
تماشا کردن
Deutsch
anschauen
Հայերեն
դիտել
ditel
مثالهای طبیعی
I watch TV every evening.
من هر شب تلویزیون تماشا میکنم.
We watch the football match.
