معنی ۱neutral · 89%
ضعیفتر، کماثرتر، کمقدرتتر یا کمقانعکنندهتر شدن، یا چیزی را چنین کردن
مثالهای طبیعی
Rising costs weakened the company’s competitive position.
افزایش هزینهها موقعیت رقابتی شرکت را تضعیف کرد.
The missing data weakens their overall argument.
دادههای مفقود، استدلال کلی آنها را ضعیف میکند.
His condition weakened steadily during the winter.
وضعیت او در طول زمستان بهتدریج ضعیف شد.
نکتهٔ کاربردی
از `weaken` هم برای قدرت فیزیکی و هم برای قدرت، نفوذ، استدلالها یا نظامهای انتزاعی استفاده میشود.
