معنی ۱neutral · 85%
با توان، انرژی یا نیروی اندک
مثالهای طبیعی
The patient smiled weakly at her daughter.
بیمار با بیحالی به دخترش لبخند زد.
He waved weakly after the difficult climb.
او پس از آن کوهپیمایی دشوار، با بیحالی دست تکان داد.
She answered the phone weakly.
او با صدایی ضعیف به تلفن جواب داد.
نکتهٔ کاربردی
Weakly قید است؛ weak صفت است، مانند His voice was weak.
ترکیبهای رایج
— لبخند زدن با انرژی کم
