کمبود نیرو یا انرژی جسمی.
مثالهای طبیعی
She felt weakness in her legs after the fever.
بعد از تب در پاهایش احساس ضعف میکرد.
Muscle weakness makes walking difficult.
ضعف عضلانی راهرفتن را دشوار میکند.
His weakness slowly disappeared as he recovered.
با بهبودی او، ضعفش بهتدریج برطرف شد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی جسمانی، weakness معمولاً غیرقابلشمارش است؛ در معنی «نقطهضعف مشخص» میتوان آن را شمرد.
